بسم الله الرحمن الرحیم
مقام نوشتن
تأملات یک نویسنده درباره ی نویسندگی
جستارنویسی آموزشی
- مقدمه ی نویسنده
- تقدیم نام
- اولین نویسنده
- چرا باید نوشت
- میزان ارزش گذاری یک نوشته
- قدرت نوشتن
نوسان در نوشتن
نویسنده کیست؟
کجا بنویسیم؟
کجا ننویسیم و مشاهده گر شویم
انشا نویسی
اولین انشای من ( بهار را توصیف کنید)
تجربه ی انشا نویسی از نگاه من
تجربه ی حیات
دایره ی لغات مزیت های رو نویسی از کتب کهن
روایت ها چگونه ساخته می شوند
حکایت ها چگونه ساخته می شوند
داستان پرداز های موفق از کجا شروع می کنند
داستان پردازی پولکی
نوشته های زرد
نوشته های قدیمی
الگو های بدیع
داستایوفسکی چه نوشت
نیچه چه نوشت
سروانتس چه نوشت
انشقاق کلمات ((شکستن عادت معنایی کلمات برای تولید ادراک تازه))
مشق بنویسیم
نوشیدان یک لیوان کلمه در روز
مترادف سازی های ذهنی
بیانیه ی شخصی در خصوص مشاوران خوب و مشاوران بد
غرور در نوشتن
بهترین معلم نویسندگی را بشناسیم
برای نویسنده شدن چقدر کتاب بخوانیم و چه بخوانیم
چرا نوشته ها میمیرند
ارتباط ژانر با جان نویسنده (( خودشناسی و تاثیر آن در انتخاب ژانر نوشتار))
تاریخ مصرف یک رمان
ثبات مالی و نویسندگی
علم بهتر است یا ثروت
دلالی کلمات
برزخ کلمات
جملات کباب شده (( نویسنده ی جسور))
نوشته های بی شرف
وحی در کلمات جاویدان
برای چه کسی بنویسیم و ننویسیم
راز ماندگاری در نوشتن داستان
داستان های فولکلور (( خاله سوسکه))
پذیرش نقد (( چه کسی می تواند نوشته ی ما را نقد کند))
جهانبینی کلمات
جهانبینی فردی
خرد گمشده
نوشتن گناه نابخشودنی
جرم شناسی در نوشتن
شناخت ژانر های ناشناخته و شناخته شده
بازی با کلمات
عشق بازی با کلمات
انشا نویسی
روزنگار
خاطره نویسی
نامه های عاشقانه
سن نویسندگی
خداوندگار نوشتن کیست؟
کدام نوشته تا ابد ماندگار می ماند
میخ خود را به دیوار دنیا بکوبید و بروید
سیاه مشق
تاریخ شناسی و نوشتن (( چقدر باید تاریخ بدانیم))
تسلط بر دانش جغرافیای جهان
تسلط بر علوم پزشکی پایه و فارموکولوژی
شناخت هورمون
کتاب لذت ناچاری را بخوانید
زبان شناسی به زبان ساده
کتاب های مرده
کتاب فروشی یا قبرستان اندیشه ها
من کجای کار نویسندگی هستم
به کجا چنین شتابان
امضاعهد نامه ی نویسندگی به سبک تجربه ی زیستن در دنیا
من یک نویسنده ام
پایان
مقدمه ی نویسنده:
ایاک نعبد و ایاک نستعین که تو خود بهتر میدانی راست می گویم
سر آغاز هر تحرکی با یک دستور نوشتاری شروع می شود و پایان آتش بس هم با یک پیام نوشتاری رخ می دهد
فقط به همین بیندشیم
که چرا نوشتن می تواند آتش بیفروزد
و چرا نوشتن می تواند آتش ها را خاموش کند.
و در ادامه
چگونه نوشتن
کجا نوشتن
چرا نوشتن
را باید یاد گرفت که در بهترین دقایق در بهترین مکان به بهترین روش کلمات کنار هم قرار گیرند تا فعل در ساختاری دستور زبان بتواند به عمل تبدیل شود و کار تمام شود.
ما در این نوشتار می خواهیم مبانی بنیادی نوشتن را از کسی که نوشتن را به تجربه از پرواز مرغابی هایی که بر فراز مرداب به شلیک چلچله های هزار تیر شکارچیان کمین کرده یاد گرفته است ، یاد بگیریم
نه کلامی بیشتر و نه کلامی کمتر
با احترام قاسم منهی
تقدیم نامه:
تقدیم به فریبا رییسی
همین
بدون توضیح و بدون دلیل
اولین نویسنده
بدون شک برای کسانی که به جهانبینی الهی معتقد هستند (( خداوند متعال )) اولین نویسنده است
بسیاری در این باره صحبت کرده اند و مطالب در این خصوص بسیار زیاد تر از آن چیزی که نیاز به توضیح عمومی داشته باشد ولی به صورت خاص این جهان هستی بر اساس یک دستور العمل منظم مانند یک فضای آماده ی فیلم برداری آماده شده است تا همه ی هنرمندان آن که همه ی ما انسان ها به خواست کارگردان پای بر عرصه ی نمایش بگذاریم و نقش خود را به رضایت و با کیفیتی مطبوع بازی کنیم و از این بازی خارج شویم .
تهیه کننده ی این نمایش قبل از به اجرا در آمدن سناریو حتما کل داستان و فیلمنامه را خوانده و بر اساس کیفیت داستان و فیلنامه ای که در اختیارش قرار گرفته است مبادرت به خلق این میزانسن و این نمایش کرده است و به همین دلیل است که یک نویسنده قبل از به وجود آمدن این خلقت وجود داشته که این چنین زیبا نوشته و کارگردان و تهیه کننده هم اقدام به آفرینش این داستان و این سریال عظیم نموده اند.
از این رو با دلیل و اسناد تجربی می توان گفت که (( او)) اولین نویسنده و تنها نویسنده ای است که نوشتارش از لحظه ی ازل تا انتهای ابدیتی که برای خودش متصور بوده است اعتبار دارد که هیچ نوشته ای تا این حد معتبر و مانا و ماندگار نیست و نبوده و نخواهد بود
با عنایت به این موضوع می توان با تحلیل و نگرشی ساده برای الگو برداری و نحوه ی چیدمان این خلاقیت الهی که به اراده ی خودش نوشتن را آغاز نمود و خودش در کتاب ملقب به خودش قسم خورد به آنچه نوشته است و آنچه قلمش نوشته و می نویسد به صراحت می توان گفت که ((او)) اولین نویسنده است و چه بسا آخرین نویسنده
و من و تو ای کسی که خواننده ی این نوشتاریم اگر کمی دقت کنیم خواهیم فهمید با ساختن یک باور ساده از توانایی های فردی در مسیر نوشتن می توانیم به این خودباوری بنویسم که اولین نویسنده (( او )) است و دومین نویسنده (( من)) و آخرین نوسنده هم (( او )) و دیگر در این دنیا هیچ نویسنده ای وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت بجز (( من )) و (( او)).
این باور ذهنی تقویت شده همان نقطه ی گمشده ای است که می تواند نوشته های (( من )) را به زیبایی نوشتار منظم (( او)) قوی و منحصر به فرد بگرداند
شاید بپرسید سایر نویسنده هایی که می شناسیم پس در این دنیا آیا نویسنده نبوده اند؟
جواب این است : بله آنها در نگاه مردمانی که نویسنده نبوده اند (( نویسنده )) شناخته می شوند ولی از نگاه نویسندگانی که به خود پرداخته اند و چیزی جز خودشان و نوشته هایشان در محیط اطرافشان ندیده اند اصلا وجود نداشته اند بخاطر همین نویسنده های واقعی فقط خود را می بینند و او را و الباقی همه هیچ و این بزرگ ترین سر نویسندگی است
به خود مشغول شدن و مشغول ماندن هنر نویسندگی را به بهترین نحو در هر شرایطی تعریف می کند.
و اولین نویسنده از نگاه جهانبینی های غیر الهی، شامل بهترین نویسنده است که خواننده با او توانسته است ارتباط بر قرار کند و نوشته هایش را عاشقانه بستاید . از نظر انسان هایی که جهانبینی مادی گرایانه و ماتریالیستی یا آتئیستی دارند الباقی نویسنده ها اصلا نویسنده نبوده و نیستند زیرا از نگاه آنها، سایر نویسندگان نتوانسته اند معیار های مد نظر آنها را تامین کنند و لاجرم از میدان آگاهی آنها نسبت به جامعه ی نویسندگان خود بخود حذف می شوند.
این سبک نگاه به ظاهر خود خواهانه برای کشف اولین نویسنده و آخرین نویسنده و پذیرش آن کمک می کند که با باوری بسیار قدرتمند بتوانیم همه ی مبانی لازم برای ((ناخدایی)) کردن در عالم نویسندگی را به دست بیاوریم و مسیر رهیافتگی در نوشتن و نویسندگی را زودتر و بهتر و عمیقتر درک کرده و بر زوایای مختلف آن مسلط شویم.
چرا باید نوشت
چاره ای نیست بجز نوشتن
بنظر شما یک نانوا چه می کند؟ آیا او فقط نان می پزد؟
با اندکی اندیشیدن فقط به همین یک سوال کاملا متوجه می شویم که نانوا فقط و فقط نان نمی پزد . اگر او فقط نان می پخت و نان می پخت و نان می پخت همیشه همه ی نان هایش برای همیشه یک طعم خاص میداد و همیشه نان هایش یک شکل می شدند و او در حین این تکرار بی نتیجه در تولید نان عاقبت پای تنور نانوایی جان می داد و می مرد .
ولی حقیقت ماجرا چیز دیگری است وقتی می بینیم که همه ی نانواها قبل از ماشینی شدن نانوایی ها همیشه نان امروزشان با نان دیروزشان فرق می کرد.
آنها بدون آنکه بدانند مزه ی اندیشه ی شان را درمیان بافت های خمیر زیر دستشان مدفون می ساختند گاهی نان شور میشد و گاهی بی نمک و گاهی برشته و گاهی خمیر و گاهی به دهها شکل دیگر.
این مثال در تمام مشاغل صدق می کند
هر کس به نوعی در مثال بالا با توجه به عوامل شخصی و آنچه از ذهنش می گذرد مشغول تولید و نوشتن اندیشه ای است که به آن مشغول است.
مطمئنا برای یک نانوا جنس قلم از خمیر است و آرد و آب و برای یک کشاورز و یک مکانیک طوری دیگر از ماهیت هایی دیگر قلم معنا پیدا می کند.
برای یک کشاورز زمین کاغذ است و بذر جوهر قلم و داس و تیشه و خیش هم قلم های او هستند و گندم آخر فصل هم رمانی است که او نوشته است و بینهایت انسانی که منتظر انتشار نوشتار او به صبر و تقاضا در صف نشسته اند تا دستپخت اندیشه ی او از تنور نانوایی ها بیرون بیاید
با این وصف اگر نوشتن نباشد، هیچ گردشی از انتظار و صبر و شکیبایی در میان آدمیان به چرخش در نمی آمد و در نتیجه هیچ محصولی تولید نمی شد و همه در گرسنگی از میان می رفتند و کار بشریت تمام می شد.
با این اوصاف اگر من و تو که ادعای نویسنده بودن و رمان نویس بودن یا روزنامه نگار بودن یا فیلمنامه نویس بودن را داریم اگر یک روز یا چند روز از همان نانی که کشاورز و نانوا به عنوان عاملان اصلی تولید آن (( نان )) را بر قاموس هستی ننوشته باشند آیا از نوک قلم ما مدعیان نوشتن کلمه ای بر تارک بی نهایت کاغذ نوشته می شد/ قطعا جواب (( خیر است)).
اگر امروز هر کدام از ما که توان نوشتن داریم و فکر می کنیم نویسنده هستیم بر این عقبه ی ارزشمند آگاهی نداشته باشیم مطمئنا در شرایطی حقیرانه و خودخواهانه جان خواهیم داد بدون آنکه کسی در صف انتشار آنچه ما نوشته ایم به انتظار نشسته باشد.
باری ای نویسنده و ای انسان در هر کسوتی هستی هیچ راهی جز نوشتن نیست و تو ای کسی که نمی دانی چه می کنی ولی مشغول انجام کاری هستی که جوهر را در قلم و کربن را بر مداد می تواند به لغزاندن روی کاغذ وادار کند بدان که نویسنده ی واقعی تو هستی و ما که لاف نویسندگی می زنیم فقط مردمانی هستیم اتو کشیده که از بقایای انرژی نوشتار تو جان گرفته ایم که داستانی تازه برای سرگرمی های آخر شب تو بیافرینیم.
ما مجبوریم به نوشتن وگرنه هیچ طفلی در سکوت مادر، از خواب نیمه شبش خاطره نخواهد داشت و این آفرینش خاطره و خاطره داشتن تا آخر عمر همه و همه مدیون نویسندگان گمنامی است که خودشان نمی دانند نویسنده اند
به همین سادگی مساله این است نویسنده بودن یا نویسنده نبودن؟
حالا بعد از شکر گزاری بابت وجود ماهیت نویسندگان گمنامی که نمی دانند نویسنده هستند به این موضوع بپردازیم که چرا باید نوشت؟
با فرض داشتن جهانبینی توحیدی که از این به بعد سعی می شود محور اصلی نوشتار باشد به این باورم که ((او)) همه ی داستان های هستی را ننوشته است و اجازه دادی تعداد زیادی داستان و رمان نانوشته در کتابخانه ی خرد بشری بصورت کتمان شده باقی بماند و به تدریج بر محور زمان باز آفریده شود و از ذهن و زبان و قلم آدمی خارج شود تا انسان بتواند لذت خدا گونه آفریدن را تجربه کند.
و این خدا گونه شدن و خدا گونه زیستن و خدا گونه نوشتن بهترین موهبت و محبت الهی است که در اختیار انسان آزاده قرار گرفته است.
و انسان بالفطره دوست دارد اندیشه ی خود را در قالب یک داستان بر خود و دیگری عرضه کند و به او بگوید که این گونه زیستن هم میتوانست وجود داشته باشد و این منتهای نعمت آزاده زیستن برای آدمی است.
انسان می تواند تمام تمناهای دست نایافته اش را چه در اوج شور و شعف و چه در حضیض یک نوسان نا امید کننده را بر کاغذ بنویسد و آن را منتشر کند و از تماشای لذت دیگران خودش هم به حظ وافر دست پیدا کند تا زندگی برایش معنا پیدا کند
به همین دلیل است که باید نوشت و اگر نمی نویسیم از بخش اعظمی از تجربه ی زیستن در این دنیا محروم خواهیم شد برای همیشه و حسرت به دل از این جهان خواهیم رفت.
خودتان تصور کنید لحظه ای که می روید و رد پای شما در جهان هستی باقی می ماند چه حسی دارید. من یقین دارم که نویسندگان در لحظه ی جان دادن با آرامش بیشتری جان به جان آفرین تقدیم می کنند.
آنها چه بخواهند و چه نخواهند هنگام نوشتن بشکلی نادانسته مشغول شور آفرینی هستند که جنس این شور آفرینی از جنس شکرگزاری های وارونه ای است که منتج به نتیجه می شود و نا خوداگاه این نوشتن ها برای آنها آرامشی ابدی ایجاد می کند باز هم می گویم چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند یا نخواهند.
میزان ارزش گذاری یک نوشته
نوشته ها بسته به نویسنده و موضوع نوشته شده و مخاطب هدف ارزش گذاری می شوند . نوشته های معمولی ارزش و جایگاهشان کاملا مشخص است و بسیاری از آنها ارزش انتشارندارند.
ما می خواهیم درباره ی نوشته هایی که خودشان فریاد می زنند که (( ای جماعت من خواندنی هستم)) صحبت کنیم.
این نوشته ها معمولا در ابتدا توسط گمنامانی که مسیری تازه را کشف کرده اند و آن را نوشته اند شکوفا می شود. جامعه گاهی با خواندن یک متن از یک نوشته ویا با خواندن یک داستان و یا رمان و یا نوشته های آموزشی متوجه تغییرات هورمونی درونی خودش به صورتناخوداگاه می شود در این هنگام خواننده ی تحت تحول قرار گرفته به هر نحوی شده به جامعه ی نزدیکی که به او اعتماد دارند دوست دارد از وجود چنین نوشته ای خبر دهد و این جریان از تحریک های هورمونی میان انسان ها آنقدر نشر پیدا می کند که همه ی علاقمندان به موضوع آن کتاب یا نوشته را می خوانند.
معمولا بسیاری از نوشته های این چنینی تاریخ مصرف دارند و با سر آمدن تاریخ مصرف آنها به یکباره ارزش آن نوشته از بین می رود و در این هنگام آن نوشته به قبرستان اندیشه ها در بایگانی کتاب خانه ها می پیوندد و خاک می خورد.
با مراجعه به کتاب فروشی های معتبر شهر شما می توانید این توالی تکرار شونده را با گوشت و پوست و استخوانتان حس کنید.
کتاب های جانبدارانه از یک خط فکری سیاسی و اعتقادی معمولا زودتر از همه ی کتابهای دیگر به این قبرستان اندیشه ها می پیوندند ولی برخی از آنها به عنوان مرجع برای ایجاد ساختار های نوشتاری جدید مورد استفاده قرار می گیرند هر چند نویسنده ی آن کتابها بسیار شناخته شده باشند.
رمان های ناب و ارزش آفرین که در میان کلمات آنها مباحثی از رشد اندیشه و نوع نگاه معتبر به جامعه ی انسانی موج می زند از این قاعده مستثنی هستند مثلا همین امروز کتاب ((دن کیشوت )) اثر بنام آقای سروانتس یا (( چنین گفت زرتشت)) جناب نیچه و آثار بارز داستایوفسکی فقید مانند (( برادران کارامازوف)) و بسیاری دیگر از دسته داستان ها و رمان هایی هستند که ظاهرا تاریخ مصرف ندارند و هنوز مورد استقبال عموم مردم قرار دارند.
اوضاع اقتصادی مردم یک جامعه و نوع نگاه آنها به موضوعات اجتماعی و هوشمندی آنها در میزان توجه به آثار نوشتاری باعث می شودکه یک اثر مانا شود و یا از بین برود. مثلا کتاب مثنویو معنوی جناب مولانا جلال الدین بلخی در کشور های توسعه یافته تر اروپایی و آمریکا نسبت به ایران و ترکیه بیشتر طرف دار دارد و هنوز یکی از پر فروش های جهان به شمار می رود. رباعیات عمر خیام را نگویم که از آن داستانها و آهنگ ها ساخته ان و به جهانیان عرضه نموده اند.
حالا با شناختی تقریبی از این ماجرا و داستان و درک تاریخ مصرف یک نوشته ما حق انتخاب داریم که چگونه می خواهیم با نوشتن در جامعه ی محاط و محیطمان عرض اندام کنیم. یکی بر نوشتن روایتی استیلا پیدا میکند که لذت های دوپامینی می آفریند و بعد از فرو کش کردن این لذت آن نوشته هم از میان می رود مثل داستان های زرد عاشقانه ی کم محتوا و تکراری که داستانی عمومی از یک رابطه را برملا می سازد. داستان های پورن هم از این دسته هستند که تاریخ مصرفی بسیار محدود دارند. اما داستان هایی که برخاسته از جان نویسنده ای است گمنام که چندان میلی به مشهوریت در وجودش وجود ندارد همیشه می تواند تاریخ انقضایی طولانی تر نسبت به آن نوشته هایی که در بالا گرفته شد داشته باشد البته این را هم باید بدانیم تنها جهانبینی نویسنده نیست که یک نوشته را قدرتمند می کند بلکه میزان دانش او در جمیع جهات باید وجود داشته باشد که بتواند بر تمام جوانب یک داستان اثری توسعه دهنده بگذارد . از این دست آثار هم در دنیای پیرامون ما کم نیستند و خودتان می توانید نمونه هایی از آن بیابید.
معمولا این نوع نوشته ها توسط افرادی نوشته می شوند که از شکم مادرشان نویسنده به دنیا می آیند و ذاتا نویسنده اند .البته نقش محیط و تلاش همه جانبه را در این خصوص نمی توان نادیده گرفت ولی کروموزوم های نویسنده بسیار توانمند تر از تاثیرات محیطی می توانند از یک نویسنده ی تلاشگر یک نویسنده ی مانا و محبوب و مشهور بسازند.
من اعتقاد دارم هر نویسنده ای می بایست خودش بفهمد که آیا این نوشته می تواند خود را در جامعه ی پیرامونش فریاد بزند یا نه؟ اگر نمی تواند برای نویسنده شدن و نویسنده ماندن موقتی اش نمی ارزد که خودش را و نوشته اش را به در و دیوار بزند.
قدرت نوشتن
و حق نوشت
نون والقلم و ما یسطرون
و به نام خودش قسم که همه ی قدرت هستی را قلم و آنچه می نویسد به تسخیر خود در آورده است
از آنجا که مسیر به نظر سختی در کمین نویسنده است تا قوی ترین جملات را از دل پیوستگی کلمات بیافریند بسیاری اصلا به این سوی میدان نمی آیند و از آیات مصور الهی در طبیعت استفاده نمی کنند تا یاد بگیرند که مانند آب روان بر دل دره ی کوه، به سبکی خارق العاده (( جاری بودن)) را در دل کلماتشان بیافرینند.
و این نشناختن برترین الگوف نویسنده را به سمت و سویی می برد که سایر نویسندگان قدیمی مبادرت به رفتن آن مسیر کرده اند و اینگونه می شود که از دل سبک های قدیمی سبک های نوینی پای به عرصه ی حیات جاری بشر می گذارند که اندکی بهتر از سبک های قدیمی هستند و تغییر فاحشی در نوع و سبک نوشتار نویسنده های جدید حادث نمی شود
و خواننده ی عام که به نظر در این روزگار خیلی باهوش تر از قبل به نظر می رسد دیگر مبادرتی به خواندن نوشته های نوین نمی کند زیرا که نویسنده نتوانسته فریاد خواهی جملات تازه تولید شده را به گوش جهانیان برساند.
و اینگونه قدرت یافتن کلمات در دنیای پیرامون ما ارزش چندانی ندارد
نویسندگان زحمت کش که به سعی و تلاش سعی در توسعه ی داستان سرایی های نوین امروزی را دارند سعی می کنند هر روز به سختی پای کاغذ و قلم بنشینند و به جهد و تلاشی پر دردسر کمی نوشتار خودشان را به پیش برانند چرا که اگر نرانند، حس نویسنده بودن را از دست خواهند داد و این نوسان آنقدر ادامه خواهد یافت که عمر نوشتن نویسندگان تمام می شود
راز قدرت نوشتن در نوع جهانبینی او و ارادت او به مشاهداتی است که در معرض دیدگان و اعضا و جواح او قرار گرفته است.
همه ی ما انسان های بالغ شده ی این روزگار به نوعی دخل و تصرف در نویسندگی آنچه باید نوشته شود داریم در هر کسوت و در هر شغلی که باشیم. و آنکه نوک قلم را می تراشد به این امید که بتواند بنویسد اگر قدرتمندانه ننویسد خود را مدیون گندم کشاورزی نموده که به درایت برای روییدن آن زحمت فراوان و رنج زیاد را تحمل نموده است.
پس یاد گرفتن چگونه نوشتن بعد از خود شناسی اهمیت پیدا می کند
و خود شناسی پایه ی اصلی درون شناسی و بعد قلم شناسی و بعد کاغذ شناسی و بعد کلمه شناسی و دهها از این نوع است.
همه ی این شناخت های جانبی زمانی ایجاد می شود که انسان نا خوداگاه به شناخت خود مشغول می شود و بعد در میابد که باید اندیشه اش را بنویسد تا توسعه یابد و بعد بدون آنکه بفهمد همه ی مراتب شناخت ابزار و انشقاق کلمات را به یکباره در میابد و می نویسد تا نمایشی از براده های آگاهی اش در میان جماعت حیرانی که منتظر نوشتارش بودند ظاهر شود و کار تمام شود برای همیشه
برویم و نوشته های مریم میرزا خانی ریاضی دان معاصر را بخوانیم که او قدرت قلم داش در ریاضی و فیزیک و شما دهها مثال از این براده های آتشفشانی بر استه از جان آدمی را می توانید در دوران حیاتتان در یابید
در فصول اینده در خصوص همه ی مندرجات در این بند از نوشتار آنقدر خواهید خواند که به یک شب علامه ی دهری شوید که خودتان به سجده در برابر آینه در برابر خود زانو بزنید و آستانه ی حضورتان را بر خاک بسایید .
نویسنده ای قدرتمندانه می تواند بنویسد که علاوه بر دانستن تاریخی که دوست دارد بداند و جغرافیایی که باید بداند و بتواند کوچه پس کوچه های جغرافیایی دنیا را در دل تاریخ شناسایی کند و داده های آن را در ذهن خودش بداند تصویر سازی کند باید بتواند در ادامه ی دریافت و جاسازی این داده های مفیددر نویسندگی درون مغزش، دریابد که قلم امروز به خون های ریخته ی تاریخ در تمام جغرافیا مدیون است.
مدیون بودن قلم به تاریخ و جغرافیا قدرت آن را می تواند دهها برابر کند و محدودیتی برای آن نمی شود قائل شد. آن زمان است که نویسنده می تواند به راحتی بنویسد و بعد از اینکه بهاین مرحله رسید که کامیون جملات و پاراگراف ها در پشت صف قلم صف کشیدند ایستادند آنگاه زمان یاد گرفتن ((چگونه نوشتن)) می رسد.
در این زمان ترس به جان نویسنده ی نوقلم می افتد و او از خود می پرسد:
- مبادا نتوانم این صف جملات و پاراگراف ها را به نحوی شایسته کنار هم بچینم؟
ولی خیالتان راحت باشد اگر این مراحل برای روح و جان شما رخ داده باشد خود دنیا و خود صاحب کائنات به شما کمک خواهد کرد که قلمتان بتواند این در هم ریختگی فله ای جملات و بندها را سامان بخشد .
بعد از حس مدیونی به سرعت نحوه ی نگارش و اصول نگارش را در خواهید یافت و خواهید فهمید که این ترس تبدیل به آرامش شده است بدون آنکه تلاشی عمیق و جان فرسا را انجام داده باشید.
اصول نگارش و ژانر شناسی بعد از داشتن اطلاعات کافی و توکل محض عاید شده و شناخت فردی آنچنان سریع در جان شما رخنه خواهد کرد که باور کردنی نیست.
این ماجرای دستیابی به فنون مهارت نوشتن مانند دریافت دانش آموزی است که با معدل 20 تمام درس ها را پشت سر گذاشته و پدر خانواده با دیدن تلاش و نتایج او برای او ابزار ترقی استعداد محور مانند لبتاب و کامپیوتر و ... را بدون اینکه دانش آموز بداند برای او تهیه می کند و در اختیارش قرار می دهد.
این حس مدیون بودن به خون های ریخته و عرق های جبین ریخته شده ی تاریخی یک حس ناب از آفرینشی نوین را برای نویسنده می آفریند.
عزیز نو قلم که اراده کرده ای بنویسی
بدان:
الگوهای زمینی برای آنکه از یک غیر نویسنده، نویسنده بسازند کافی نیستند ولی می توانند لازم باشند.
شناخت الگوها،سبک های نوشتاری ، ژانر شناسی همه و همه ابزار هایی هستند با یک مطالعه ی ساده تسلط را برای شما ایجاد خواهد کرد.
ولی قبل از یاد گرفتن این نماد ها که در جمله ی بالا گفته شد تمام تلاشتان را انجام دهید تا مدیون سازی قلمتان را به بهترین نحو انجام دهید. ما به کل تاریخ مدیونیم . شیعه به خون حسین و سنی به جان پیامبر. ایرانی به خون سیاوش و اروپایی به خون مردان و زنان کشته شده در انقلاب صنعتی و جنگ های جهانی و آمریکایی به خون سرخ پوستان آن سرزمین و همه و همه در تاریخ خود به نحوی به خون های قدیمی خودشان مدیون هستند. قدرت خون های قدیمی را در یابید و اجازه دهید که جوهر قلمتان از جنس خون های قدیمی پر شده باشد، قطعا بسیار سریع تر و روان تر و تاثیر گذار تر و قدرتمندانه تر خواهید نوشت.
در ادامه ی این ماجرا و این کتاب مراتبی دیگر از توانمندی نوشتن را در خواهید یافت و با دریافت آگاهی بصورت خود بخود و نا خواسته نویسندگی به یکباره مانند چشمه ای که زیر یک صخره گیر افتاده بود نجات خواهد یافت و باور های قدیمی صخره مانند به یکباره از میان خواهد رفت و چشمه خواهد جوشید و این لاجرم چه بخواهید و چه نخواهید رخ خواهد داد و اگر رخ نداد بدنبال نویسنده شدن نباشید استعداد شما نوشتن در یک قاموس دیگر و در یک هنر دیگر است . مانند نوشتن با ساز و موسیقی و بوم نقاشی و سفالگری و تولید فیلم و تئاتر و دهها از این هنر های در خدمت جامعه ی بشری .
نوسان در نوشتن
من هیچ نویسنده ای راندیده ام که پیوسته بر محور رشد و توسعه ی فردی، توانسته باشد تا آخر عمر بصورت یکنواخت به نوشتن بپردازد و از نوشتن آنچه که می داند لذت دائمی برده باشد.
شاید با نوشتن و خواندن این نوشته این باور ایجاد شود که نویسنده ها همیشه نمی توانند مانند روز های قبلشان بنویسند و آنها هم دستخوش تغییر های روانی و هورمونی مقدار نوشتن و کیفیت نوشتنشان تغییر می کند
ولی من می خواهم بگویم هر چه باور محدود کننده از هر جا می رسد را باید در ذهنتان و ذهنمان به چالش بکشیم و آن را نپذیریم.
من نوسان در نوشتن را در زندگی نامه ی نویسندگانی که به سبک حیاتشان علاقمند بودم یافتم و دیدم که آنها گزارش های سخیفی از این نوسان در نوشتار را عرضه کرده اند و گفته اند که همیشه نمی توانستند بنویسند و یا نمی توانستند خوب بنویسند.
آنها به راحتی این عدم توانایی را به گردن شرایط روزمره ی حیاتشان می انداختند و می گفتند که (( نوشتن از کار معدن سخت تر است)) ولی این عبارت های محدود کننده کاملا چرند است و اصلا نباید به آنها وقعی نهاد.
اگر نویسنده به صورت ذاتی نویسنده باشد با یاد گیری سبک حیات و یاد گرفتن نحوه ی بدهکار نمودن قلم می تواند تا ابد و تا آخرین لحظه ی حیات آنچنان بنویسد که کسی به گرد پای او نتواند رسیدن.
بروید آثار داستایوفسکی را بخوانید یا جناب سروانتس
من دریافته ام که شرایط زندگی آنها گاهی به آنها فرصت نمی داد که به نوشتن ادامه دهند و آنها در شرایط جبری مجبور می شدند از نوشتن دست بردارند تا دوباره فرصت کنند به نوشتن بپردازند ولی این روزها یک نویسنده ی معمولی اول به همه ی کار های روزمره اش می رسد و اگر بعدها وقت کرد به نوشتن می پردازد. این تعریف معنای نویسنده بودن نیست بلکه آنکه اینگونه می نویسد فقط دانش آموز تنبلی است که مجبور است مشق بنویسد. همین.
جناب مادام کوری . جناب سعدی، جناب انیشتین و جناب ابوالقاسم فردوسی کسانی بودند که بی اختیار می نوشتند و انگار این کلمات بودند که آنها را مجبور می کردند به نوشتن بنشینند و دائم بنویسند.
من دوباره می گویم تا انسان نتواند فرایند مدیون سازی را در هر زمینه ای برای خودش فعال کند فعل مد نظر انجام نخواهد شد.
اجازه ندهیم باور به داشتن نوسان در نوشتن بتواند قدرت قلم شما را تحت تاثیر قرار دهد اگر نویسنده اید فقط بنویسید زیرا اگر ننویسید مانند نفس کشیدن که اگر نتوانید بکسید جان خواهید داد ونویسندگی شما خواهد مرد. از مرگ قلم باید ترسید و از آن باید دوری کرد
خود را مدیون دیروز جامعه ی بشریت کنید تا قلمتان بتواند برای همیشه ای که زنده اید بنویسد بدون اختلال و بدون مرگ .
نوسان در نوشتن وجود باوری است محدود کننده برای یک نویسنده. قلم باید همیشه مانند چشمه ی دره های زاگرس چه در خشکسالی و چه در ترسالی بجوشد و تشنه گان مسیر را سیراب کند برای همیشه ی تاریخیکه بر سر انسان گذشته است.
نویسنده کیست؟
هر که می نویسد نویسنده نیست.
نویسندگی یکی از آخرین لایه های دست یازیدن به آخرین آجر سازه های انتهای خلقت بشر برای تکمیل آفرینش فردی و اجتماعی خرد انسان است که به واسطه ی ارزش آفرینی سایر انسانها در سایر مشاغلی که باعث ارتقا عملکردی انسان ها می شود یک نفر وا می دارد که به پشتوانه ی میلیونها و میلیاردها نگاه اقدام به نویسندگی نماید.
نویسنده ها مدیون ترین انسان های روی زمین هستند که به واسطه ی نانی که می خورند به کشاورز و نانوا تا زمانی که زنده هستند بدهکار و مدیون هستند اگر ننویسند و اگر بنویسند وظیفه ای را که به عهده گرفته اند انجام داده اند و هیچ تبختر و غروری را نمی توانند در برابر آنانی که نویسنده نیستند به نمایش بگذارند.
اینکه انسان بتواند در فضایی شاعرانه پشت میز تحریر بنشیند و بیندیشد و تصویر سازی ذهنی انجام دهد و به واسطه ی استفاده از الگوهای نویسندگی خاصی که قبلا به سختی و در مرارت به خلق اثر کرده اند، به سختی به آفرینش جملات و داستان بپردازد کار هنر مندانه ای نیست و اصلا هیچ مباهاتی بر آن چیره نیست.
نویسنده کسی است که می داند به پشتوانه ی چه خلقتی و به واسطه ی چه ارزشمندی بزرگی به این کار گمارده شده است.
اگر آنکه می خواهد نویسنده باشد و صفت و فعل نویسندگی را تا آخر عمر همراهی کند باید این دین و این بدهی را بشناسد و بعد خود را مهیا کند برای پرداخت این بدهی و بعد اجازه دهد لایه های اندیشه اش دستخوش جراحت کشاورزان و دامداران و صنعتگران و سوداگران و همه و همه قرار بگیرد تا از میان رنجش ها و لبخندها بنویسد آنچه را که از خداوند ننوشته است و جای آن را برای خلاقیت نویسنده در جهان خالی گذشته است.
این نوع نگاه از یک خردمند با سواد ابتدا پرهیزگاری در برابر آنچه می بیند و می شنود را ایجاد میکند و بعد قدرت خلق ذهنی و تصویر سازی برای او مهیا می سازد و بعد قلم او را وا میدارد به نوشتن.
من در تعدادی از کلاس های نویسندگی شاهد بودم که استاد نوشتن به شاگردان توصیه می کرد به هر نحوی شده است بنویسید. همه چیز را بنویسید و از نوشتن لحظه ای غافل نشوند . من می دانستم او چه می گوید ولی شاگردان او نمی دانستند که او چه می گوید.به هر حال در دل هر شوره زاری را که به نوک تیشه بکنی شاید به قطره آبی برسی و سیراب شوی ولی آیا این کند و کاو می تواند برای کل جامعه یبشری مفید باشد.
و این در حالی است که کل جامعه ی بشری به واسطه ی دینی که بر گردن نویسندگان می گذارند و نویسندگان واقعی هم به واسطه ی دینی که بر گرده ی شان احساس می کنند همیشه به واسطه ی همین طلبکاران هستی به بهرتین شکل می فهمند که با تیشه کجای دلداگی زمین را باید بشکافند تا منبعی عظیم از طراوت و شادابی آب جاری را برای همگان فراهم سازند
و اینگونه است که نویسندگی نیاز به مقدمه ای فرا فردی دارد و آنکه قصد دارد بنویسد فقط با این نوع نگاه است که باید اقدام کند و راهی جز این نیست.
و به همین دلیل است که بسیاری از نویسندگان می گویند که نوشتن از کار معدن سخت تر است و به حق هم درست می گویند . نویسنده شدن و نویسنده ماندن برای کسی که نویسنده نیست کاری بسیار دشوار و خسته کننده است ولی امام از کسی که لایه های این بدهی را در وجود ش پرورده باشد. او حتی اگر نویسنده هم نباشد به نویسنگی دچار خواهدشد و خواهد آفرید آنچه را نباید می آفریده و خواهد نوشت آنچه را که نمی توانسته بنویسد.
به همین دلیل است که داشتن زیرساخت عاطفی و انسانی و درک پشتوانه ی خردمندانه و خردورزانه ابتدای راه ترقی در اقدام به نویسندگی است و این مدیون بودن برای اجرای همه ی امور شغلی و هنری صائب است زیرا که همه ی انسان ها نان می خورند و از خدمات اجتماعی استفاده می کنند و در نتیجه به هر نوع به همنوع خود مدیون هستند.
بعد از درک موضوع بالا، حالا تصمیم با شما ست . اگر تصمیم بگیرید که نویسنده شوید باید به اندازه ی همه ی درختان دنیا و به اندازه ی همه ی قطرات اقیانوس جوهر داشته باشد تا بنویسید و چه بسا که این مقدار ماهیت نوشتاری برای نوشتن شما کم باشد و این است قدرت خلوص نوشتاری که یک انسان معمولی به نویسندگی دعوت می کند و از او یک خردمند ورزیده و محترم در برابر قدم های کشاورز و نانوا و دامدار می سازد.
به دنیای نویسنگی خوش آمدید اگر این مدیون بودن و این بدهی را پذیرفته اید.
از امروز نوشتن برای شما خود بخود رخ می دهد و نیاز نیست برای چیدن چند کلمه کنار هم دچار گرفتاری بشوید و کار خود را با کار معدن مقایسه نمایید.
کجا بنویسیم؟
مکان نوشتن برای نویسنده ی مبتدی کاملا وابسته به حال دل و زمان دلخوشی است؛ ولی برای نویسنده یحرفه ای که با نوشتن آمیخته شده است اوضاع متفاوت است.
نویسنده در همه حال می تواند بنویسد.
اما باید توجه داشت روش های نوشتن برای یک نویسنده ی حرفه ای و نخبه و خبره به شکل های متفاوتی رخ می دهد.
مثلا بسیاری از نویسنده ها با شنیدن جملات و کلمات پیرامونشان می توانند در ذهنشان آنچه را که می شنوند بنویسند و می توانند آنچه را که شنیده اند اصلاح کنند و کلماتی را که نمی شناسند در ذهن فعال شده ی شان نگهداری کنند تا دیکته ی صحیح آن همراه با معنای آن را دریابند و ذخیره کنند.
برای نوشتن همیشه نیاز به قلم و کاغذ نیست. ذهن و قدرت اندیشه و تداعی کلمات می تواند در اوقاتی که شرایط نوشتن فراهم نیست کارنوشتن را بر عهده بگیرد و آن را در صفحه ی دل و جان ذخیره کند تا شرایط نوشتن با قلم و کاغذ و یا تایپ کردن فراهم شود.
اما در شرایط حرفه ای داشتن فضای مناسب که ابزار لازم را در خود دارد شرایط نوشتن را برای نویسندگی طوری می تواند فراهم کند که او مجبور می شود به نوشتن.
ایجاد شرایط مناسب برای نوشتن مانند سجاده ی نماز است برای نماز گزار . از نگاه نوشتن این کلام و این متن بهترین فضا برای نوشتن جایی است که به سرویس بهداشتی و حمام و تخت خواب نزدیک باشد . وجود یک میز کار و داشتن ادوات لازم مانند کاغذ و قلم و کامپیوتر و پرینتر و کیبورد و ماوس مناسب می تواند ابزار لازم در شرایط حرفه ای را برای نویسنده فراهم نماید.
ابزار نویسندگی در گذشته قلم و جوهر و کاغذ بوده و نویسندگان آن دوران به چنان تبحری در نوشتن دست می یافتند که نیاز به پاکنویس کردن و اصلاح کلی برگه های کتابشان را پیدا نمی کردند.
امروز با توجه به وجود ابزار های قوی برای نوشتن این وسواس و توجه به معانی جملات توسعه یافته و بزرگ همراه با غلط های بسیاری به پیش رفته و بعد اصلاح می شود که این موضوع برای نویسندگان این دوران باعث شده که آنها کمتر بتوانند پراگراف های حجیم هنری در نثر نویسی را تجربه کنند زیرا که نوشتن این پاراگرافهای بزرگ با فعلهای کم فعالیتی است که بسیار سخت و مشکل به نظر می رسد.
من همیشه به همه ی نویسنده های تازه کار گوشزد می کنم که با مداد و پاک کن دوست شوند و با مداد بنویسند و هرگز بر نوشته های خود خط نکشند زیرا که نوشته های خط خورده به چیدمان نوشتن در ذهن آدمی آسیب می رساند و نویسنده ی مبتدی را خسته و دلزده می نماید.
با این اوصاف اگر شما در هر شرایطی که زمان آزاد دارید و مشاهده گر محیط اطراف خود هستید با دیدن هر نقش و نگاری از طبیعت و محیط اطرافتان می توانید توصیف شرایط و اجسام را در موبایلتان و یا در دفتر یاد داشتتان به عنوان تمرین دائمی بنویسید تا قلم و مداد بخشی از جان شما بشود.
عادت کردن به نوشتن با مداد دوست داشتنی تان باعث می شود که مداد و کاغذ شما را دوست خود بدانند و خودشان در مسیر نوشتن قرار بگیرند و شما به راحتی می توانید بنویسید.
مثلا اگر شما در اتوبوس شرکت واحد یک درخت تازه شکوفه زده در حاشیه ی خیابان را ببینید به راحتی می توانید حال آن درخت را بنویسید که او هم دوست دارد داخل اتوبوس باشد و حرکت کردن با اتوبوس را تجربه کند ولی نمی تواند و این توضیحات و توصیفات از این دست می تواند توصیفات مد نظر یک نویسنده ی رمان و داستان های بلند را تا حد بینهایت تقویت کند.
من همیشه به این شیوه توانسته ام قدرت نوشتن خود را افزایش دهم.
یکی دیگر از شرایط نوشتن زمانی است که شما خود را مجبور می کنید که از روی کتب قدیمی به سبک قدیم شروع کنید به نوشتن و دیکته کردن کلمات. این کار در همه حال می تواند شما را به درون اندیشه ی نویسنده ی قدیمی ببرد و به ادراک از نحوه و چگونه ی نوشتن را برای شما هویدا و روشن می سازد.
من در دوران قدیم به دستور پدرم مجبور بودم از روی کتاب کلیله و دمنه بنویسم و این نوشتن بار ها و بارها اتفاق افتاد و امروز می فهمم نوشتن در آن شرایط جبیری برای من آورده ی بسیاری آورد و توانست عضلات دست و انگشت و مغز مرا به شکلی تقویت کند ه امروز باورم نمی شود و ای کاش در آن دوران می توانستم از پینه و زخم و طول انگشت اشاره ی دست راستم عکس بگیرم و امروز نشانتان بدهم.
برای نویسنده های قدیمی در آن دوران که شرایطی مساعد برای نوشتن مانند نویسندگان امروز را نداشتند دوران سختی بوده و به همین دلیل نویسنده های قدیمی دوست دارند نویسنده های جدید و نو قلم دائما بنویسند تا قدرت نوشتنشان توسعه یابد.