سروانتس چه نوشت
حالا سراغ عالیجناب سروانتس می رویم که با نوشتار خود در رمان ((دن کیشوت)) چشمه ای را کشف کرد که هر نویسنده ای هر چقدر بخواهد می تواند از آن چشمه ساران آب بردارد و هر چقدر بخواهد می تواند با آن آب در آمیزد و برای خود سبکی نوین بیافریند و آن را توسعه دهد.
سبک نوشتار سروانتس آنقدر خالص و آنقدر جذاب و آنقدر باز است که توانست دستمایه ای عمیق برای تعلیم نویسندگی به نویسندگان مشهور سده های بعدی بشود .
الان به سادگی می شود گفت که حتی داستایوفسکی هم از نمونه های رفتار نوشتاری جناب سروانتس الگو برداری کرده و به نوشتن بپرداخته است و بعد سبک نوشتار خود را در انتهای دوران حیاتش طوری بسط و توسعه داد و به دور آن دیوار کشید که کسی یارای به راحتی استفاده کردن از آن سبک را نداشته باشد.
نوینده ی جوان و کسی که دوست دارد نوشتن به سبک روایت سازی و نه حکایت سازی و حکایت بازی را در پیش بگیرد میتواند با خوانش رمان عظیم ((دن کیشوت)) به راحتی بفهمد دغدغه چیست؟ چگونه تنش آفرید و چگونه آن را با چیدمان کلمات به آرامش رساند.
بنظر من خواندن دن کیشوت برای هر نویسنده ای که می خواهد به سبک امروزی به نوشتن بپردازد از اوجب واجبات است و بعد پرداختن به زوایای پنهان تراژدی موجود در رمان و بعد به طنزپردازی آن و بعد به گوش دادن نمایشنامه ی آن و بعد دهها از این دست آثار که از روی دن کیشون نوشته و اجرا شده است.
هر بار که به این رمان نزدیک می شوید و به آن مشغول می شوید مطمئن باشید لایه ها یی از توانمندی نوشتاری برای شما عیان می شود و این تدبیر در نگرش به نوع رفتار نویسنده با توجه به بیوگرافی او می تواند آموزش نویسندگی مدونی را برای شما و من به ارمغان بیاورد.
پس ما امروز با دن کیشوت به عنوان یک محور آموزشی بری تولید محتوای رمان گونه آشنا شده ایم.
با خواندن دن کیشوت برای اولین بار در میابیم که مخلوطی از دغدغه و تنش و تراژدی و بیماری روانی و گرفتاری و وورودی های متباین برای نویسنده و ذات نویسندگی در آقای سروانتس در هم آمیخته اند و رک گویی وروحیه ی طنز پردازی به او کمک کرده اند تا او بتواند این اثر ماندگار را بیافریند.
من دوباره می نویسم عناصر اصلی دریافتی خودم در این رمان به شرح ذیل است :
- کروموزوم های نویسندگی در آقای سروانتس
- دغدغه ی مدنیت نو درذ مواجهه با پندار قدیمی اداره ی مملکت و باورهای قدیمی از زندگی شوالیه های قدیم
- تنش در خصوص تغییر نوع نگاه همشهریان به وقایع محیطی
- حضور و بروز نوعی بی تفاوتی به قوانین اجتماعی در رفتار جناب سروانتس که برای او درد سر آفرید
- روحیه ی طنز پردازی و سخره پردازی و جوک سازی
- درگیری با نوعی فریاد درونی خفه شده که باید از حنجره ای آماده به فریاد خارج می شد
- و به احساس من درگیری با نوعی بیماری روانی وجود دارد که طرح واره ی نجات انسان ها را در وجود او نهادینه کرده است.
شاید نوع نگاه قاسم منهی به ایشان به عنوان یک نمونه ی الگو ساز دست و دلباز کمی اغراق آمیز باشد ولی این اغراق آمیز بودن برای نویسنده یجوان در الگو سازی برای تولید محتوای واقعی و موثر می تواند بسیار تاثیر گذار باشد.
به هر حال او مردی بود که نمی دانست چقدر درگیری های روزمره ی آن روزگارانش و بیماری روانی مخفی شده در لایه های درونیش چقدر برای امروز ما نویسنده های بی ادعا مفید بوده و هست و خواهد بود.
جناب آقای سروانتس شاید شما دردوران حیاتتان به گرفتاری های شخصی تان مشغول شدید و شاید هزاران بار حس خودکشی هم سراغتان آمده باشد ولی امروز ما پا بر ساختار ادبیاتی و کلامی خاصی که شما پایه گذار آن بودید پای گذاشته ایم و می نویسیم. روحت شاد جناب سروانتس
و ای کاش بودید و میدیدید جناب سروانتس که زندگی چقدر سوت و کور است این روزها.
قسمتی از کتاب مقام نوشتن که در دست تالیف است
به تاریخ 14050314
ساعت 1320
قاسم منهی