Skip to Content

بهترین معلم نویسندگی

روزگار
1405/03/14 توسط
بهترین معلم نویسندگی
قاسم منهی

بهترین معلم نویسندگی را بشناسیم.

بعد از بحث و تبادل نظر انفرادی خودم با خودمدرباره ی مشاور خوب و بد جای خالی بهترین معلم را در این واگویه خالی دیده ام.

 از این رو این موضوع مهم هم در ادامه ی مبحث قبل به پردازش می آید.

بهترین معلم نویسندگی، در آیین داستان نویسی، روزگار است.

 روزگار بهترین معلم است که با گذر زمان نحوه ی زیستن را به انسان می آموزاند. روزگار به انسان جهان بینی می آموزاند و جهانبینی فردی است که نوع نگاه به یک موضوع را می آفریند و انگیزه ی آموزش باعث نوشتن بر اساس همان جهانبینی باعث نوشتن می شود.

 اگر دقت کنیم متوجه می شویم برترین نویسندگان جهان هم در خصوصو نحوه ی یادگیری اصول نویسندگی مطلب زیادی در زندگی نامه های خود نگفته اند و آنها به یکباره بدون آنکه بدانند بعد از رسیده شدن میوه ی جهانبینی فردی شان و نیاز به انتشار آن شروع کردند به آفریدن و زاییدن آنچه که نطفه اش در دل و جانشان بسته شده بوده.

من زندگی تعدادی از این نویسندگان را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که همان دغدغه مندی در سایه سار نوع جهانبینی فردی باعث آفرینش داستان و رمان شد تا محور نوسان حیات آدمی با آرامش بیشتری بتواند مسیر خود را بیابد و به هرمان روزگار به پیش برود.

همیشه حضور در کلاس های داستان نویسی و بهره مندی از محضر کسانی که قبلا مبادرت به نوشتن کرده اند بد نیست ولی کسی که به این کلاس ها مراجعه می کند باید همه یزوایای جانبی آسیب زننده را هم درنظر بگیرد.

 مثلا بعد از پایان دوران جنگ تحمیلی برای باز نشر داستان های میان جبهه های جنگ ایران و عراق دفتر هنر و ادبیات ایثار اقدام به تربیت نویسندگانی جوانی نمود که بتوانند داستان های مستند و واقعی از موضوعات جنگی بنویسند. نویسندگانی که تربیت شدند تا حدودی موفق شدند به نوشتن داستان و فیلمنامه ولی خودتان بررسی کنید ببینید کدام یک از آنها ماندگار شده است.

داستان نویسی قبل از نیاز به یاد گرفتن نیاز به جهان بینی فردی و شناخت نوسانات اجتماعی و اصرار به انتشار دارد.

داشتن دغدغه‌مندی (Concern/Passion): سوژه نباید از بیرون وارد شود، باید از درون جوشیده باشد.

داشتن جهان‌بینی فردی (Individual Worldview): نگاهی که منحصر به خودِ آن نویسنده باشد.

شناخت نوسانات اجتماعی (Social Awareness): درک پیوند میان فرد و جهانِ پیرامون.

اصرار به انتشار (Urge to Express): آن نیاز حیاتی که نطفه اثر را از حالت سکون به حرکت درمی‌آورد.

 تمام جمله ی بالا و چهار بند نوشته شده را چند بار بخوانید و ببینید کدام یک از آنها راندارید.

 حالا به مثالی دیگر می پردازم.

 در داستان های عاشقانه ای که در دنیا ی اطراف ما وجود دارد ما می توانیم رد پایی از آن چهار دغدغهی در بالا نوشته شده را بیابیم و از همین رو است که بسیاری  از این داستان ها تا ابد خواهند ماند و برخی هم تاریخ مصرف طولانی خواهند داشت.

برای نوشتن داستان های غیر عاشقانه که قصد افزایش بار فرهنگی و بخشش جهانبینی تازه را دارد باید چهار دغدغه ی در بالا نوشته شده به شکلی بسیار قوی و بسیار نافذ وجود داشته باشد تا اثر هنری مانند دن کیشوت بوجود بیاید و تا ابد ماندگار شود.

ولی آفریدن نوع دغدغه و  نوع جهانبینی  و نوع نیاز به انتشار را یم توان از اساتیدی یاد گرفت که آنها در مسیری که رفته اند توانسته باشند از مراحل سختی عبور کرده باشند و به موفقیت دست یافته باشند .

 به خودتان زیاد زحمت ندهید و پولتان را دور نریزید که از دل کلاس هایی این چنین در معیت اساتیدی که می خواهند داستان نویسی بیاموزانند چیزی به اسم داستان نویس در نمی آید.

و ای کاش اساتید فن بجای داستان نویسی دغدغه داشتن و جهانبینی فردی هر شخص را با توجه به نوع جامعه ی او و نوع خانواده ی او و نوع دغدغه های توانمند می ساختن تا اینکه بیایند ساختار و اصول نویسندگی را به شاگردان بخت برگشته ی شان بیاموزانند.

 نوشتن هیچ اصلی ندارد. نوشتن از اصل حیات آدی برخاسته و هر کس سبک شخصی خودش را بر اساس مقدار دغدغه مندی خواهد یافت بدون نیاز به اساتیدی که برای آموزش نویسندگی از شما پول می گیرند.

این موضوع در خصوص همه ی رشته های هنری و غیر هنری صادق است و فقط مربوط به معلمان نویسندگی نیست.

 و این شناخت انسان از خود و اجتماعش است که به او می آموزاند که چگونه معلم بیابد و چگونه پای درس استاد بنشیند و چگونه به پیش برود.

جمشید و یوحنا
از سری روزنگاره های قاسم منهی