Skip to Content

14050526 جمشید و یوحنا

1405/05/26 توسط
14050526  جمشید و یوحنا
قاسم منهی

 

14050526

0958

 

اگر قرار باشد که سر دادن و جان دادن وخون دادن همه با هم وظیفه ی حیات من باشد. من به این وظیفه ی لدنّی قانع هستم و جان می دهم و سر می دهم و خون می دهم

و اگر دنیا این همه موجود زنده را برای فراوری گوشت آفریده تا جان بدهند و خون بدهند و سر بدهند تا توسعه برای ماهیت دیگری توسعه یابد آن موجود زنده هم ناچار به تمکین است.

و این ناچاری به تمکین نمودن است کههنگام جان دادن برای موجود زنده درد می آفریند.

 و اگر انسان این جبر را به اختیار انتخاب کند هنگام جبر به جان دادن و سر دادن و خون دادن به آرامی در برابر تیغ تیز جبار تمکین می کند و به آرامی سر می دهد تا چشمانش برای همیشه بسته شود.

ماهیت پروتئین موجود در گوشت موجود زنده تا ابد زنده است و اگر این پروتوئین توسط انسان و ماهیت دیگر مصرف شود ماهیت آن موجود زنده ی جان داده و سر داده و خون داده زنده است تا ابد و این ابدیت توسعه یافته خود را مدیون جان دادن و سر دادن و خون دادن دیگری است که رخ داده است.

 من هم از این قاعده مستثنی نیستم و من هم در این مرحله به این یافته رسیده ام و در برابر این یافته تمکین می کنم و جان می دهم برای ماهیت دیگری که باید جان بدهد به لطف الهی

من این جبایت را دیده ام و درک کرده ام و به آن واقف شده ام.و ای ازن رو است که نوشته به سراغ من می آید و من می نویسم و این نوشتن خودش از جایی دیگر سرچشمه میگیرد و من نمی دانم این قاعده از کجا سرچشمه گرفته است.

اکنون نوشتن من نوعی جان دادن و خون دادن و سر دادن است و قلم و وقت من بسان چاقوی تیزی است که استعداد مرا پاره میکند و آن را به شکوفایی می رساند.

شکوفایی حیات یک گاو و یا گوسفند و یا مرغ در جان دادن است و همه ی این جانوران به شهادت خودشان می بالند تا ماهیت مشعور شده به دستور حق کمک کند تا بالا رفتن انسان از نردبان ترقی کل جهان هستی تحقق یابد

و چقدر این حیات که مرغ و گاو و گوسفند در انتها به خونشان می غلتند چقدر شکوهنده و بالنده است.

خداوندگارا آیا می شود منِ مشعور شده و منِ مستعد شده و منِ سخنگو مسیرم را به رضایت پایان دهم و جان دهم به نفع ماهیت بعدی؟

من اینگونه حیات را می پسندم که نتیجه ی جان دادن من در میان یاخته های دیگری به ادامه ی حیات بپردازد مانند ادامه ی حیات گوسفند در میان جان آدمی

ای خردمند این رندانه زیستن نیست که مرا وادار کرده اینگونه بنویسم.

بلکه این عین عدالت است که تمکین به اراده ی خرد بزرگ را در ادامه ی مسیر حیات تا پایان حیات پذیرفته است.

من هم جان خواهم داد

و اگر ندانم چرا جان داده ام به جهل مرده ام

ای کاش به اندازه ی گاو می دانستم که برای چه چیز جان می دهم

 ای رفیق امروز برخیز و گوشت ران و کعب ران مرا به سیخ بکش و بر آتش مجمر جانم کباب کن و به دندان بکش و بعد به ادامه ی حیاتت بپرداز که من بهاین مقدار هدف مند بودن در ادامه ی حیاتم قانعم که گوشت زیر دندان تو باشم.

 نگرانی من از این است که بمیرم و ندانم که برای چه مرده ام و این در حالی است که گوسفند می داند برای چه کشته شده است.

ای وای بر ما که به اندازه ی گوسفند و گاو و مرغ  مسیر حیاتمان را نمی شناسیم.

وداع