Skip to Content

یوحنا و جمشید 14050316- 1558

من رمیده ز خاکم بالا و پستم را تو دوایی          روا نیست در این مرغزار چریدن به رسوایی
1405/03/16 توسط
یوحنا و جمشید 14050316- 1558
قاسم منهی

14050316

1558

 

جمشید گفت :

-          ای یوحنا بسیاری هستند که این مسیر را بدون رفتن رفته اند و آنان خود نمی دانند که آنکه از صفر به اینجا رسیده چه دردی را چشیده است وقدر نمی دانند. اگر در جایی دیدی که انسان ها برای آنچه می کنند دلیلی ندارد و فقط بدون دلیل انجام می دهند تا جان بدهند بدان که رسیده اند به بنده ی حق شدن ولی خود نمی دانند.

 و این خود دانی و خود ندانی دلیل تفاوت اندیشه های رسیده ای است که ناظر از بیرون توان چشیدن مزه ی میوه ی آنها را ندارد مگر دندان به سیب وجود آنها بگمارد مزه را بچشد تا بفهمد.

یوحنا گفت:

-          سخن تو نه به مراد من است و نه به مراد دانشجو و نه به مراد انسان. سخنان تو همه خمودگی را نمایان کننده است که نه من لایق آنم و نه دانشجو و نه انسان. هر چه هست مبارک خودت باشد و همه ی هم مدارانت که من هم در ادامه تو را به تنهایی میهمان خواهم کرد و تو را به بدرودی ناخوداگاه شادت خواهم کرد همانطور که همه ی رمیده ها را به مبارک باد خودت رها نموده ای.

جمشید گفت :

-           این حیات نیرزد حتی به یک لحظه بدرود گفتن که هیچ بدوردی را مرده نتواند گفتن و نه تو را سزات که با مرده ی جمشید به بدرود پرداختن که او چندی است بر دنیا بدرود گفته است که تو هم در میان لایه های آن به نویسندگی مقهور به خود شده ای .

اکنون باید در فراق تو مرا دردی عظیم فراخور امروز عاید شود که نمی شود و من هرگز بر لاجرم حق خواسته شتابان به تغییر قدمی به پیش نخواهم گذارد که هر چه رخ دهد حق است بدون نیاز به نگاه و توجه من.

 من اسیری بیش نیستم در این وادی که رخداد مرا در بر می گیرد و نه من رخداد را

ای یوحنای عزیز و ای کسی که گندمزارت به عزت هزار دانه می دهد به ازای ریشه ی هر دانه گندم. بدان و آگاه باش که اگز اینچنین برای تو رونق رخ داده دلیل همانی بوده که در رفتارت و اندیشه ات رخ داده و نتایج نمایان گردیده. و اگر امروز کمر به تغییر رفتار و تبعیت از اندیشه ی سابقت را داری بدان که چرخ دنده ی حیاتت را بر محوری دیگر می خواهی استوار کردن که زمان می خواهد تا دایره ی تقدیر دنیا نیاز ب چرخ دنده ی حضور دوباره ی تو در جایگاهی دیگر داشته باشد و همه ی اینها که می بینی مستلزم تاوان است و تو بیاندیش که آیا تاوان ده تغییر در باطن رفتارت هستی یا نیستی؟

که اگر هستی مبارک جانت و اگر نیستی بر سر جایت تمرگیدن را قرار بده و ورّاجی در برابر کسی که رفیق نامیده ای منما.

جمشید در ادامه گفت :

-          خوشابحالت ای یوحنا که رفیقی چون من داری . رمه ی من امروز در میان گندمزار هنوز سبز مانده ی تو شیاری آفریدند که دامنه ی آتش جوشیده در حاشیه ی گندمزارت همه ی پهنای خرمنت را به خاکستر ندروند. و حق بهتر می داند که گوسفند و رمه ی نامیده شده به نام جمشید کجا را به چریدن لخت و اور نماید از روییدنی و امنون برخیز به هرمان آتش و دود بنگر که تا آستانه ی مرز چریدن گوسفندانم در میان گندمزار تو می آید و خاموش می شود تا راه را بر تو بنمایاند و بگوید که تو باید بر این رفیق بمانی.

اکنون خیر پیش هر چه تو خواهی.

یوحنا برخاست و آتش دید و دود که به مرز چرا می رسد و خاموش می شود. دم نمی زندو می نشیند و بعد از سکوتی کوتاه می گوید:

-          تو رم کرده ای هستی که مرا یارای دست رسی بر افسارت نیست و من دیگر نتوانم آنچه را به اندیشه داری و بر زبان متواتر میسازی را بررسی و توسعه و نقد کنم و من دیگر در برابر تو به چالاکی گفتار و نوشتار توان عرض اندام نیست. و دلیل رها نمودن تو همین است که گفته ام.

جمشید گفت :

-          مرا چله گذشته و بر تو نگذشته بر چله ی جان بنشین و چهل سال یا چهل ماه یا چهل روز یا چهل نیمروز و یا چهل ساعت بر خود غالبی که مرا در خود فسرد را مستولی کن و به در آی تا ببینی طیران آدمیت را در خود بیابی و خلاص.

یوحنا اراده کرد بر چهل ساعت چله شروع کند تا به چهل سال ختم شود و نه چون جمشید که به چهل سال شروع کرد تا چهل ساعتش به پایان رسد واز این رو میان این دو رفیق بندگی حاکم ماند نه به جبر بلکه به جرس حق که بر گوش یوحنا طنین افکنده است.

من رمیده ز خاکم بالا و پستم را تو دوایی

روا نیست در این مرغزار چریدن به رسوایی

یوحنا و جمشید. والد و فرزند
بدون ویرایش و اصلاح و بداهه