Skip to Content

واگویه های روزمره ی نویسنده

جمشید و یوحنا
1405/03/27 توسط
واگویه های روزمره ی نویسنده
قاسم منهی

 

14050327

0729

 

یا نور دیده و قره العین حق السلام علیک یا الله

سجده قسمت دوم

و بنا به حق که نافله ی شب مرا و تو را و همه را خلاص خواهد ساخت و این عین مرحمت حق است و خداوند مرا و تو را به این خوانش وادار کند و مرا و تو را و همه را به خودش وادار نماید.

 و این عین حق است بر حق و خدا وند منان ارحم الراحمین است.

و هر چه عقب بیفتد به فنا رفته است و قضا شده است و آنکه این کند آن نکند و هر که به این اختلال افتد اختلال از مسیرش بگریزد و این چه حکمتی است که یازده را به هفده می چسباند تا سرنگونی انسان در برابر خودش رخ دهد و این لاجرم چه لاجرمی است که انسان به آن دچار می تواند بشود و به سختی دچار می شود.

 یا ارحم الراحمین مار به خود دچار کن برای همیشه که من تو را می خواهم به سجده یا خلیل یا عبد الرحمن مرا به سمت خود بخوان که من تو را به خود خوانده ام.

قابل فهم انسان نیست آنچه در دل شب برای انسان ساطع می شود و آن جا است که به آرزو رسیدن رخ می دهد.

 من تو را می خواهم به کمال و کمال هم تو را می خواهد و تو هم مرا به کمال می خواهی مرا بپسند و نزد خود بخوان از همه جهت.

 خدایا مرا به خود بخوان که همین خوانش مرا به هدایت توسعه خواهد داد و روشنی را بر من عیان می سازد

 من این لاجرم را دریافته ام و خود را به بالندگی به آن اگر مشغول کرده ام ببخش مرا که این عین عزت است که در برابر تو به عظمت به سجده بیفتم تا تصاحبت کنم و در آغوشت بگیرم

 چه می شود که من هم خالق تو باشم در دل خود و تو را مانا سازم تا ابد در میانه ی جان خویشتنم

 ای عزتمند بهبود یابنده در سرعت و قدرت مرا به خود وادار کن که نوشیدن آب لبهای تو به تمام دنیای هستی ات می ارزد و من می فروشم خود را به تو و تو بهترین خریداری ای سرور من

جمشید به خود پرداخته و ناله ی شب سر میدهد در صبح گاهان به ادا و اقامه ی نماز بر باد رفته و یوحنا دم نمی زند و فقط می شنود

جمشید در ادامه می گوید:

-          مرا بر حذر دار از روئیت آتش افتاده بر جان ها و مرا برهان از اینکه به نگاه حرام به آنچه وقت مرا به بطالت می گذارند ای مغرب هستی تا مشغرب و ای از شمال برتافته تا جنوب مرا به نگاه خود مشغول ساخته ای این مشغولیت را دائمی کن  و مرا برهان از غذای ناشایست که به بدنم ورود می کند.

-          ای حریم پاک من من تو را دوست می دارم

-          مرا بخوان به آنچه بهترین غذا برای روح و جسم ایت و درون مرا به پاکی خودت از رجس و نابودی برهان و مرگ مرا به چنان زیبایی دچار ساز که هزاران عکاس نتوانند آن زیبایی را به تصویر بکشند.

-           من تبخیر شدن در برابر تو را بهتر از مرگ جسیم می خوام یا ارحم الراحمین

و یوحنا ترسید از لحظه ی جان دادن جمشید که جمشید چیزی خواسته است که ممکن است دنیا را به قهقرایی دچار سازد که بسیاری نا خواسته درآن جان دهند به نارضایتی



 همچنان ادامه دارد تا نفس هست

دلالی کلمات
و چه مقوله ی سخت و پر از ازدحامی است این دلالی کلمات.