قیمتگذاری خانه؛ گذر از استعمار به کرامت انسان
خانهها در ساختار تولید و قیمت زمین، بر اساس منطقهی تولید و میزان فاصله از مصالحفروشی و مراکز تولید مواد اولیه، بر اساس دادههای اولیه به هوش مصنوعی و با نظارت ممیز، یکبار برای همیشه قیمتگذاری میشوند. بعد از این قیمتگذاری، هر سال بر اساس نرخ استهلاکِ ساختمان با شناسهی استانداردی که دارد، قیمت تازهای پیدا میکند؛ این قیمت «توکنمحور» همیشه بر اساس شناسنامهی ساختمان مشخص و معین است. نرخ تعیینشده بر اساس موقعیت مکانی، به واسطهی همگامسازی خدمات در همهی نقاط یک کشور یا یک شهر، باید به همسانشدن نزدیکتر شود و این یکسانسازی در گذر زمان اتفاق میافتد.
نرخهای ثابت بر هر مترمربع از یک خانه در نقاط مختلف شهر باعث میشود که افراد یک جامعه در برنامهریزی مشخص بدانند که با وضعیت کنونیشان چه زمانی موفق خواهند شد خانهی مورد علاقهشان را تهیه کنند.
از اینرو است که این طرز رفتار درون جامعه، داستان توسعهی انسانی-اجتماعی را به سمت و سویی هدایت میکند که هر روز منتظر تولدهای تازه میان افراد جامعه باشیم. خانوادهها در این جریان از حیات میدانند که دولت، ممیزین و هوش مصنوعی خودشان را در برابر تولدهای رخداده مسئول میدانند؛ والدین میدانند که فرزندانشان قرار نیست در یک جامعه بیچاره شوند و از اینرو است که آنها بعد از دریافت مجوز زاد و ولد و ثبتنام، اقدام به تولید فرزندان تازه میکنند. اینگونه نمودار رشد، هر روز به واسطهی توالیِ رشد در نسلها به شکلی منسجم ادامه پیدا میکند؛ زیرا جامعه میداند پنجاه سال آینده، خانهی مورد نظر فرزندشان با چه مقدار توکن قابل خریداری خواهد بود.
قیمتگذاری خودرو؛ پایان فخرفروشی و آغاز عزتمندی کهکشانی
قیمتگذاری خودرو هم تابعی از قیمتگذاری مسکن است؛ هر کس در این جامعه میتواند فقط و فقط یک خودرو داشته باشد. تمام قوانین بر اساس موضوع عدالت فردی و عدالت اجتماعیِ در حال توسعه، تدوین و بارگذاری میشود و همهی جامعه با این قوانین موضوعی آشنا میشوند. انسانها توکنهای ذخیرهشدهشان را نخواهند توانست برای خریدهای تجملگرایانه مصرف نمایند. دولت به عنوان نقش واسط، خود خریدار خودروهایی میشود که افراد جامعه برای فروش آنها با معضل روبرو میشوند.
نرخ خرید خودروهای اسقاطشده هم در این پروژه مطرح است؛ خودروها در این پروژه بازسازی میشوند و دوباره به چرخهی معاملات بازمیگردند و تا حد ممکن برای صرفهجویی در مصرف مواد اولیه و انرژی، سعی میشود با سنجش میزان ارزشمندیِ یک خودرو، مابهازایی ارزشمندتر از مواد اولیه را در پروژههای بازسازی خلق کند؛ و اگر نتواند، خودروی مورد نظرِ این بخش از نوشتار را به صورت قانونی از جامعه حذف میکند و آن را تبدیل به مواد اولیه مینماید. در این ساختار با اتصال زنجیرهایِ همهی مواد بازمانده از خودروهای فرسوده، حداکثر بازگشت انرژی به جامعه به یکباره رخ میدهد.
با ایجاد حمل و نقل عمومیِ ارزان و آسان، این روند از جریان خودرودار شدنِ افراد یک جامعه باعث میشود که انسانها در شأن واقعی خودشان، بدون اینکه به دیگری فخر بفروشند، همگی مشغول پروژههای ارتقادهندهی یادگیری شوند. در این روزگار در جامعهای مثل ژاپن و چین این قاعده تا حدود زیادی در حال رعایتشدن است و نتایج و ثمرات آموزشهای اینگونه به افراد یک جامعه نشان میدهد که چقدر یک جامعه میتواند رشد کند.
با این الگو حتی میتوان برای تهیهی لوازم اولیهی خانهها از این قاعده استفاده کرد و انسانها را ملزم نمود که به حداقلِ لوازم رفاهآفرین بسنده کنند و به آنچه باعث رشد فردیشان میشود بیندیشند. همهی ما میتوانیم از یخچال آب خنک برداریم؛ برای ما فرقی نمیکند که روی درب یخچالِ خانه نام چه برندی نوشته شده باشد، مهم این است که آن ابزار یا آن یخچال بیشترین کارایی را داشته باشد و در کمترین زمان با کمترین مصرف انرژی بتواند آب خنک خانهی ما را تأمین نماید.
شاید سؤال پیش بیاید که انسانها در این وادی از تلاش صنعتی شاید بیکار بمانند، ولی حقیقت چیزی متفاوت از این موضوع است؛ انسانها در این پروژه و در این جریان از حیات، با مطرحکردن سؤالات و خواستههای جدید، انرژی مازادشان را به جای تأمین مایحتاج اولیه به تأمین عزت خود اختصاص میدهند؛ و مسألهی «عزتمندی کهکشانی» و اندیشیدن به آن، زمینهی نیاز به انسانهای تازهنفس در این عرصه را مقدور میسازد، وگرنه انسان تا ابد باید یخچال بسازد و بسازد و بسازد.
قیمتگذاری خانه؛ گذر از استعمار به کرامت انسان
خانهها در ساختار تولید و قیمت زمین، بر اساس منطقهی تولید و میزان فاصله از مصالحفروشی و مراکز تولید مواد اولیه، بر اساس دادههای اولیه به هوش مصنوعی و با نظارت ممیز، یکبار برای همیشه قیمتگذاری میشوند. بعد از این قیمتگذاری، هر سال بر اساس نرخ استهلاکِ ساختمان با شناسهی استانداردی که دارد، قیمت تازهای پیدا میکند؛ این قیمت «توکنمحور» همیشه بر اساس شناسنامهی ساختمان مشخص و معین است. نرخ تعیینشده بر اساس موقعیت مکانی، به واسطهی همگامسازی خدمات در همهی نقاط یک کشور یا یک شهر، باید به همسانشدن نزدیکتر شود و این یکسانسازی در گذر زمان اتفاق میافتد.
نرخهای ثابت بر هر مترمربع از یک خانه در نقاط مختلف شهر باعث میشود که افراد یک جامعه در برنامهریزی مشخص بدانند که با وضعیت کنونیشان چه زمانی موفق خواهند شد خانهی مورد علاقهشان را تهیه کنند.
از اینرو است که این طرز رفتار درون جامعه، داستان توسعهی انسانی-اجتماعی را به سمت و سویی هدایت میکند که هر روز منتظر تولدهای تازه میان افراد جامعه باشیم. خانوادهها در این جریان از حیات میدانند که دولت، ممیزین و هوش مصنوعی خودشان را در برابر تولدهای رخداده مسئول میدانند؛ والدین میدانند که فرزندانشان قرار نیست در یک جامعه بیچاره شوند و از اینرو است که آنها بعد از دریافت مجوز زاد و ولد و ثبتنام، اقدام به تولید فرزندان تازه میکنند. اینگونه نمودار رشد، هر روز به واسطهی توالیِ رشد در نسلها به شکلی منسجم ادامه پیدا میکند؛ زیرا جامعه میداند پنجاه سال آینده، خانهی مورد نظر فرزندشان با چه مقدار توکن قابل خریداری خواهد بود.
قیمتگذاری خودرو؛ پایان فخرفروشی و آغاز عزتمندی کهکشانی
قیمتگذاری خودرو هم تابعی از قیمتگذاری مسکن است؛ هر کس در این جامعه میتواند فقط و فقط یک خودرو داشته باشد. تمام قوانین بر اساس موضوع عدالت فردی و عدالت اجتماعیِ در حال توسعه، تدوین و بارگذاری میشود و همهی جامعه با این قوانین موضوعی آشنا میشوند. انسانها توکنهای ذخیرهشدهشان را نخواهند توانست برای خریدهای تجملگرایانه مصرف نمایند. دولت به عنوان نقش واسط، خود خریدار خودروهایی میشود که افراد جامعه برای فروش آنها با معضل روبرو میشوند.
نرخ خرید خودروهای اسقاطشده هم در این پروژه مطرح است؛ خودروها در این پروژه بازسازی میشوند و دوباره به چرخهی معاملات بازمیگردند و تا حد ممکن برای صرفهجویی در مصرف مواد اولیه و انرژی، سعی میشود با سنجش میزان ارزشمندیِ یک خودرو، مابهازایی ارزشمندتر از مواد اولیه را در پروژههای بازسازی خلق کند؛ و اگر نتواند، خودروی مورد نظرِ این بخش از نوشتار را به صورت قانونی از جامعه حذف میکند و آن را تبدیل به مواد اولیه مینماید. در این ساختار با اتصال زنجیرهایِ همهی مواد بازمانده از خودروهای فرسوده، حداکثر بازگشت انرژی به جامعه به یکباره رخ میدهد.
با ایجاد حمل و نقل عمومیِ ارزان و آسان، این روند از جریان خودرودار شدنِ افراد یک جامعه باعث میشود که انسانها در شأن واقعی خودشان، بدون اینکه به دیگری فخر بفروشند، همگی مشغول پروژههای ارتقادهندهی یادگیری شوند. در این روزگار در جامعهای مثل ژاپن و چین این قاعده تا حدود زیادی در حال رعایتشدن است و نتایج و ثمرات آموزشهای اینگونه به افراد یک جامعه نشان میدهد که چقدر یک جامعه میتواند رشد کند.
با این الگو حتی میتوان برای تهیهی لوازم اولیهی خانهها از این قاعده استفاده کرد و انسانها را ملزم نمود که به حداقلِ لوازم رفاهآفرین بسنده کنند و به آنچه باعث رشد فردیشان میشود بیندیشند. همهی ما میتوانیم از یخچال آب خنک برداریم؛ برای ما فرقی نمیکند که روی درب یخچالِ خانه نام چه برندی نوشته شده باشد، مهم این است که آن ابزار یا آن یخچال بیشترین کارایی را داشته باشد و در کمترین زمان با کمترین مصرف انرژی بتواند آب خنک خانهی ما را تأمین نماید.
شاید سؤال پیش بیاید که انسانها در این وادی از تلاش صنعتی شاید بیکار بمانند، ولی حقیقت چیزی متفاوت از این موضوع است؛ انسانها در این پروژه و در این جریان از حیات، با مطرحکردن سؤالات و خواستههای جدید، انرژی مازادشان را به جای تأمین مایحتاج اولیه به تأمین عزت خود اختصاص میدهند؛ و مسألهی «عزتمندی کهکشانی» و اندیشیدن به آن، زمینهی نیاز به انسانهای تازهنفس در این عرصه را مقدور میسازد، وگرنه انسان تا ابد باید یخچال بسازد و بسازد و بسازد.