روزنگار
عظمتی است؛ یا از یک رؤیای بر باد رفته، یا از یک رؤیای در دسترس، و یا از آرزوهایی که سرانجام به بار نشستهاند.
روزنگار همان احوال درونی و بیرونی یک نویسنده است؛ جایی که نویسنده خود را به تمرین وامیدارد تا فقط و فقط بنویسد. آنقدر بنویسد که قدرت قلمش بتواند دلِ حروف را بشکافد و از میان آنها نور و حرارت و گرما استخراج کند.
آری، درست خواندهاید؛ شکافتن حروف. درست مانند شکافتن هستهی یک اتم. همانگونه که از دل اتم انرژی آزاد میشود، از دل حروف نیز میتوان معنا، احساس، تصویر و زندگی بیرون کشید؛ اما این شکافت، نه با انفجار، بلکه با صبر انجام میشود.
تمام نظام سیستماتیک و ابزار لازم برای این شکافت بزرگ، که در ذهن من چیزی شبیه شکافت اتمی است، بهواسطهی روند دائمی روزنگاری شکل میگیرد.
هر کسی میتواند روزنگاری کند؛ به شرط آنکه به نوشتن متعهد باشد. آنگاه هر روز، احوالی بهتر از دیروز، و اگر نگوییم بهتر، دستکم متفاوتتر از دیروز را در خود درک خواهد کرد و صورتی روشنتر و جذابتر از خویش را در آینهی جانش خواهد دید.
نوشتن روزنگار، اینقدر مهم است.
به زور هم که شده بنویسید. از زورنوشتنهای روزمره عبور کنید تا به روزنگاری دائمی برسید؛ به جایی که اگر یک روز ننویسید، دلتان برای نوشتن احوال درونیتان تنگ شود. آن روز خواهید فهمید که نوشتن چگونه نیرویی مضاعف در وجودتان آزاد میکند و آرامآرام از شما نویسندهای قهارتر میسازد.
در میان همین روزنگاریها، به طرحهای داستانی فراوانی دست پیدا خواهید کرد. ذهن، بیآنکه خودتان متوجه باشید، در حال ساختن شخصیت، حادثه، گفتگو و تعلیق است. روزی که بخواهید داستانی بنویسید، ناگهان متوجه میشوید که دهها بذر داستان از پیش در دفترهای روزنگارتان کاشته شده است.
انتخاب طرح مناسب برای توسعهی یک اثر، یکی از دشوارترین تصمیمهایی است که هر نویسنده در طول عمر نوشتاری خود با آن روبهرو میشود؛ اما روزنگاری این انتخاب را سادهتر میکند، زیرا ذهن پیش از آنکه شما تصمیم بگیرید، سالها مشغول آزمون و خطای همان ایدهها بوده است.
از دیگر مزایای روزنگاری، توسعهی دایرهی واژگانی است که از ورودیهای ناخودآگاه ذهن وارد وجود ما میشوند. هنگام خواندن کتاب، روزنامه، پرسه زدن در شبکههای اجتماعی یا تماشای فیلم و سریال، هر روز با واژههای تازهای روبهرو میشویم. اگر بتوانیم همان روز آن واژه را در روزنگار خود به کار ببریم، در حقیقت آن را از یک واژهی بیگانه به عضوی از زبان شخصی خود تبدیل کردهایم.
همین فرایند است که بهتدریج نوشتهی شما را به امضای شما بدل میکند. آنگاه دیگر خواننده، پیش از آنکه نامتان را ببیند، از روی لحن و چینش کلمات خواهد فهمید که این نوشته از آنِ شماست.
یقین بدانید که پس از مدتی بسیاری در توانایی شما برای نوشتن قبطه خواهند خورد و از خود خواهند پرسید چگونه او توانسته است و ما نتوانستهایم.
روزنگاری تا این اندازه مهم است.
از دیگر مزایای روزنگاری هرچه بگویم کم گفتهام.
اما روزنگاری با خاطرهنویسی تفاوت دارد. خاطرهنویسی معمولاً روایت گذشته است، اما روزنگاری، زیستن در اکنون است؛ حتی اگر از گذشته یا آینده سخن بگوید.
در روزنگاری، تا آنجا که میتوانید، افعال را به دومشخص مضارع نزدیک کنید؛ گویی با خودتان سخن میگویید، خودتان را خطاب قرار میدهید، خودتان را بازخواست میکنید و خودتان را به ادامهی راه فرا میخوانید.
از تخیل خود برای بیان ارتباطات درونیتان با جهان و با قدرت کائنات بهره ببرید. بگذارید گفتوگوهای نادیده، در متن جان بگیرند.
اگر بتوانید برای خود شخصیتی خیالی بیافرینید و سالها با او به واگویه بپردازید، روزنگار شما آرامآرام به رمانی بدل خواهد شد که شاید تا پایان عمرتان، میلیونها کلمه رشد کند و هرگز پایان نپذیرد.
و خداوند بهتر میداند چه راز بزرگی در این روزنگاریها نهفته است؛ رازی که بسیاری از نویسندگان بزرگ و مردان بزرگ روزگار از آن غافل نبودهاند و به آن پرداختهاند. چه بسیار انسانهای توانمندی که تنها به سبب تنبلی در این کار، هرگز به تمامی ظرفیت خویش دست نیافتند و در هنر و اندیشه، کوتاه قامت باقی ماندند؛ و چون رفتند، نامشان نیز آرامآرام از حافظهی تاریخ محو شد.
شاید روزنگاری، بیش از آنکه ثبت روزها باشد، ثبت شدن خودِ انسان در تاریخ باشد.